على اصغر حلبى
167
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
فيه » « 1 » اگر على ( ع ) در مدينه خرماى پست [ - كم بها ] مىخورد ، از آنچه در آن وارد شد بهتر مىبود . و روزى امام او را ديد كه وضو مىگرفت تا نمازى بگزارد - و او وسواس داشت - و بر اندامهاى خود آب بسيار مىريخت . گفت اى حسن آب زياد بر زمين مىريزى . حسن در جواب گفت : آنچه امير المؤمنين از خون مسلمانان بر زمين ريخته بيشتر از اين است . امام فرمود : آيا اين كار تو را پسنديده نمىآيد و حالت را بد مىكند ؟ گفت : آرى . امام گفت : پس همواره بد حال باشى ! گويند : حسن پس از آن همواره عبوس ، مهموم و ترشروى ماند تا آنكه در گذشت . « 2 » امّا از ارادت و احترام و دوستدارى او به امام نيز ياد مىكند و از جمله از قول او مىگويد كه « على ربّانيّ اين امّت است ، و خداوند فضل و سابقه و قرابت با رسول اكرم است ، هرگز از فرمان خدا سر نپيچيد ، و در دين خدا از ملامت كسى نهراسيد ، در بيت المال داد كرد ، و قرآن را بهتر از همه دريافت . . . » « 3 » . و هم ابن ابى الحديد در روايتى دراز از ابان بن عياش نقل كرده است كه : « على ( ع ) پس از رسول اكرم فاضلترين امّت و بهترين فرد همهء آل محمّد بوده است » . « 4 » مامقانى مىنويسد : چون حسن بصرى در زمان بنى اميّه بوده ، و مىخواسته حديثى از على ( ع ) نقل كند تقيّه را مىگفته است « قال ابو زينب » . وى از زهاد ثمانيه بوده ، و همهء سخنانش در مواعظ از كلمات على ( ع ) مأخوذ است ، و از سليم بن قيس هلالى روايت شده كه به دستور على ( ع ) از زياد و پسرش عبيد اللّه و از حجّاج تقيّه مىكرده است . « 5 » ابشيهى از جاحظ نقل مىكند كه : « حسن بصرى را در هر غايتى استثناء مىشمردند ؛ چنان كه مىگفتند : فلان كس زاهدترين مردم است مگر حسن ، و فقيهترين مردم است مگر حسن ، و فصيحترين مردم است مگر حسن و خطيبترين مردم است مگر حسن ! » « 6 » عطار نيشابورى مىنويسد :
--> ( 1 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج ، 4 / 95 . ( 2 ) . همانجا ، 4 / 95 « . . . قال : او ساءك ذلك ؟ قال : نعم . قال : فلا زلت مسوّء . قالوا : فما زال الحسن عابسا قاطبا مهموما ، الى ان مات » . ( 3 ) . همانجا ، 4 / 95 . ( 4 ) . همانجا ، 4 / 96 « . . . و اللّه انّه خير آل محمّد كلّهم » . ( 5 ) . مامقانى ، تنقيح المقال ، به نقل مرحوم استاد محمود شهابى ، ادوار فقه ، 3 / 619 ، وزارت ارشاد ، 1368 ه . ش . ( 6 ) . المستطرف ، 1 / 138 ، قاهره ( مطبعة الاستقامه ) : « قال الجاحظ : كان الحسن يستثنى من كلّ غاية ، فيقال : فلان ازهد الناس الّا الحسن ، و افقه الناس الّا الحسن الناس الّا الحسن ، و احظب الناس الّا الحسن » .